بعضی وقتها در زندگی اتفاقاتی میافته که شاید حتی در کابوسهامون هم فکر نمیکردیم که یک چنین اتفاقی برای ماهم بیفته.همیشه عادت داریم فکر کنیم حوادث که هر روز تو سایتها و خبرگزاریها و روزنامه ها و. . . می افته مال دیگرانه.خودم همیشه اینجوری فکر میکردم وقتی خودم از یک تصادف جون سالم به در بردم وقتی پدرم پس از یک سکته و متعاقبش ایست قلبی سالم برگشت خدارا خیلی شکر میکردیم .در واقع فکر میکردیم سرانجام حوادث برامون به خیر میشه.این تصور در واقع تصور تقریبا بیش از 90 درصد مردم دنیاست.اما. . . . . .
وقتی خودت تو دل یکی از این حوادث قرار بگیری میتونی حال دیگران رو بهتر بفهمی.تو این یک سال بعد از انتخابات مادران و پدران و برادران زیادی رو یا دیدیم یا در موردشون مطلبی خوندیم که از داغ پر پر شدن جووناشون مینالیدن و به ظاهر باهاشون سعی میکردیم همدردی کنیم ولی در واقع تا عزیزی رو از دست ندی حال داغ دیده رو نمیفهمی.
امروز 17/4/89 به همراه پدر و مادر و خواهر و برادرم رفتیم سر خاک حامد جان.فردا و پس فردا هم که تعطیل بود و بهشت رضا غوغا .دقیقا 42 روز از رفتن برادری که یک عمر خاطره باهاش داشتم و هنوز احساس میکنم داغش مثل روز اول تازه است میگذره ،نمیدونم چرا تا نزدیک بهشت رضا میشیم سیل اشکام شروع میشه ،باور کردن اینکه برادری که سالها همبازیت بوده رفته به زیر چند خروار خاک از هر زجری در دنیا بدتر و وحشتناکتره.
یک نکته مهم در زندگی داشتن دوست خوبه که یک نعمت بزرگه ،حامد دوستانی داشت که من خودم شخصا به حامد و دوستاش حسودیم میشه .دوستانی که کمتر از من که برادرش هستم اشک نریختن که شاید بیشتر از ما هم ناله کردن و از اون مهمتر مرهمی شدن بر زخم دل پدر و مادرم که با دیدن اونها اندکی روحیشون رو بدست آوردن.به همین خاطر از تمام دوستان حامد جان و بچه های دانشگاه به ویژه آقا وحید و خانوم گلش،آقا فواد عزیز و محسن جان به همراه خواهر محترمش واقعا تشکر میکنم و دست مریزاد میگم الحق دوستی رو برای حامد جان کامل کردین.
الهی به ما لیاقت پیدا کردن درست ترین راه زندگی رو عطا کن.
وقتی خودت تو دل یکی از این حوادث قرار بگیری میتونی حال دیگران رو بهتر بفهمی.تو این یک سال بعد از انتخابات مادران و پدران و برادران زیادی رو یا دیدیم یا در موردشون مطلبی خوندیم که از داغ پر پر شدن جووناشون مینالیدن و به ظاهر باهاشون سعی میکردیم همدردی کنیم ولی در واقع تا عزیزی رو از دست ندی حال داغ دیده رو نمیفهمی.
امروز 17/4/89 به همراه پدر و مادر و خواهر و برادرم رفتیم سر خاک حامد جان.فردا و پس فردا هم که تعطیل بود و بهشت رضا غوغا .دقیقا 42 روز از رفتن برادری که یک عمر خاطره باهاش داشتم و هنوز احساس میکنم داغش مثل روز اول تازه است میگذره ،نمیدونم چرا تا نزدیک بهشت رضا میشیم سیل اشکام شروع میشه ،باور کردن اینکه برادری که سالها همبازیت بوده رفته به زیر چند خروار خاک از هر زجری در دنیا بدتر و وحشتناکتره.
یک نکته مهم در زندگی داشتن دوست خوبه که یک نعمت بزرگه ،حامد دوستانی داشت که من خودم شخصا به حامد و دوستاش حسودیم میشه .دوستانی که کمتر از من که برادرش هستم اشک نریختن که شاید بیشتر از ما هم ناله کردن و از اون مهمتر مرهمی شدن بر زخم دل پدر و مادرم که با دیدن اونها اندکی روحیشون رو بدست آوردن.به همین خاطر از تمام دوستان حامد جان و بچه های دانشگاه به ویژه آقا وحید و خانوم گلش،آقا فواد عزیز و محسن جان به همراه خواهر محترمش واقعا تشکر میکنم و دست مریزاد میگم الحق دوستی رو برای حامد جان کامل کردین.
الهی به ما لیاقت پیدا کردن درست ترین راه زندگی رو عطا کن.
.jpg)