دلم تنگه .....
دلم تنگه......
دلم خیلی برات تنگه برادر جان....حامد جان
میدونی رفتنت با ما چه کرد .بعد از رفتنت کمرم شکست ،شادی از زندگیم رفت.
بدون تو لبخند برام بی معناست.حسرت دیدنت مثل یک پتک هر روز صبح که از خواب بیدار میشم رو سرم کوبیده میشه،انگار میخاد بهم یادآوری کنه که دیگه تورو نمیبینم.
از وقتی پرواز کردی شادی از دل بابا و مامان خواهر و برادرات رفته ،از دنیا بیزارم از رنگ و لعابش از همه چیزش وقتی تو نیستی دنیا چقدر بی ارزشه .وقتی تو بودی ،وقتی باهات حرف میزدیم ،وقتی می خندیدی ،وقتی حتی دعوا میکردیم باز هم شاد بودیم و از اینکه باهمیم .اما حالا ................
خدایا دارم دیوانه میشم.طاقت دوریت رو ندارم داداش جانم .چرا به خوابم نمیای.ازم دلگیری .اشکال نداره حداقل به خواب بابا و مامان بیا.دلشون از دوری تو داره میترکه.چهرشون خسته و غمگینه .حامد جان توکه عاشق بابا و مامان بودی میدونی چه دردیه که غم و غصه رو تو نگاه و صداشون ببینی.میدونی غم رفتنت کمر من و سعید رو شکست.میدونی خواهرت چی میکشه .میدونی چه روزهایی رو داریم میگذرونیم.حالا هر وقت مثل قدیمها بخوایم شش نفری دور هم جمع شیم باید بیایم سر خاکت،میفهمی سر خاک تو.تویی که شادی و نشاط و روحیه خونه بودی حالا برای دیدنت باید بریم بهشت رضا سر خاکت .مگه تو چند سالت بود که این داغ رو دلمون گذاشتی.
داداش جانم.حامد جان.بغض گلوم رو گرفته .امروز به یادت خیلی گریه کردم.پریشب هم با مامان پشت تلفن بازهم به یادت گریه کردیم.
خدایا ،پروردگارا صدام رو میشنوی.من از تو هم گله دارم .خدا جان عزیز ترین کسمون رو ازمون گرفتی.شادی خونمون برای همیشه رفت.
خدایا .دلم میخواد تو بیابون باشم و بلند صدات کنم .خدایا برادرم داداشم پشت و پناه مامان و بابام از پیشمون رفت .
دلم تنگه......
دلم تنگه برادر جان دلم تنگه
دلم تنگه......
دلم خیلی برات تنگه برادر جان....حامد جان
میدونی رفتنت با ما چه کرد .بعد از رفتنت کمرم شکست ،شادی از زندگیم رفت.
بدون تو لبخند برام بی معناست.حسرت دیدنت مثل یک پتک هر روز صبح که از خواب بیدار میشم رو سرم کوبیده میشه،انگار میخاد بهم یادآوری کنه که دیگه تورو نمیبینم.
از وقتی پرواز کردی شادی از دل بابا و مامان خواهر و برادرات رفته ،از دنیا بیزارم از رنگ و لعابش از همه چیزش وقتی تو نیستی دنیا چقدر بی ارزشه .وقتی تو بودی ،وقتی باهات حرف میزدیم ،وقتی می خندیدی ،وقتی حتی دعوا میکردیم باز هم شاد بودیم و از اینکه باهمیم .اما حالا ................
خدایا دارم دیوانه میشم.طاقت دوریت رو ندارم داداش جانم .چرا به خوابم نمیای.ازم دلگیری .اشکال نداره حداقل به خواب بابا و مامان بیا.دلشون از دوری تو داره میترکه.چهرشون خسته و غمگینه .حامد جان توکه عاشق بابا و مامان بودی میدونی چه دردیه که غم و غصه رو تو نگاه و صداشون ببینی.میدونی غم رفتنت کمر من و سعید رو شکست.میدونی خواهرت چی میکشه .میدونی چه روزهایی رو داریم میگذرونیم.حالا هر وقت مثل قدیمها بخوایم شش نفری دور هم جمع شیم باید بیایم سر خاکت،میفهمی سر خاک تو.تویی که شادی و نشاط و روحیه خونه بودی حالا برای دیدنت باید بریم بهشت رضا سر خاکت .مگه تو چند سالت بود که این داغ رو دلمون گذاشتی.
داداش جانم.حامد جان.بغض گلوم رو گرفته .امروز به یادت خیلی گریه کردم.پریشب هم با مامان پشت تلفن بازهم به یادت گریه کردیم.
خدایا ،پروردگارا صدام رو میشنوی.من از تو هم گله دارم .خدا جان عزیز ترین کسمون رو ازمون گرفتی.شادی خونمون برای همیشه رفت.
خدایا .دلم میخواد تو بیابون باشم و بلند صدات کنم .خدایا برادرم داداشم پشت و پناه مامان و بابام از پیشمون رفت .
دلم تنگه......
دلم تنگه برادر جان دلم تنگه
شب آغاز هجرت تو شب در خود شکستنم بود
شب بی رحم رفتن تو شب از پا نشستنم بود
شب بی تو شب بی من شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن شب مردن شب دل کندن من از ما بود