۱۳۹۰ اردیبهشت ۲, جمعه


به نام حضرت دوست كه ناجسته اش يابند و ناديده دوستش دارند
سلام و صدها سلام نثار تو عزيزترين عزيز دلم حامد جان حدود 11 ماهه كه ديگر خانه مان رنگ خاموشي به خود گرفته و ديگر از آن همه شادي و خنده خبري نيست ولي چه كنم پسرم بايستي زندگي را ادامه داد امروز دوم ارديبهشت 1390 روز تولدت مبارك باد ولي عزيز بهتر از جانم به خدا قسم آنقدر در دلم غم جمع شده كه ديگر توانايي تحمل را ندارم ولي فكر مي كنم آدم خيلي بي خيالي بايد باشم كه تا به حال زنده مانده ام ولي از خود كه بگذرم وضعيت مادر غمديده ات است كه هيچوقت فراموشت نكرده و روز به روز حالش بدتر مي شود مادرت و خواهرت و برادرانت سعيد و وحيد تولدت را تبريك مي گويند چرا كه تو در محيط علم يعني دانشگاه متولد شده اي و در محيط دانشگاه هم از دنيا رفته اي واقعا در هر دو حالت هم خيلي عجله كردي فكر كنم خداوند باريتعالي نيز دوست داشت كه به سمت او بروي و من لياقت داشتن همچين پسري را نداشته ام حامد جان هيچوقت خاطرات با هم بودن را فراموش نمي كنم و هر روز صبح و ظهر و شب با قطره اي اشك در درون با ياد تو روز را آغاز مي كنم و آخر شب با ياد تو به خواب مي روم اميدوارم من كه از تو راضي هستم تو هم از من راضي باشي و در پيشگاه خداوند بزرگ درجه بسي والايي داشته باشي پدر داغدارت غلامحسين دادگستر 2/2/1390