خدایا عظمتت رو شکر
بزرگیت رو شکر
برادر عزیزیز تر از جونم رو بردی بازم شکر
برادرم هم صورت زیبا داشت و هم سیرت زیبا
حامد عاشق آزادی بود
قلبش از غم هموطناش به درد مییومد
روز پنجشنبه ساعت 1 و 7 دقیقه ظهر 1389/3/6 توی ماشینیکه برای کمک خرج درسش باهاش تو آژانس کار میکرد .ناباورانه ایست قلبی کرد و در حالی که یک ماه از آغاز 25 سالگیش میگذشت به دنیای ابدیت پا گذاشت.خدایا هنوز صحنه ای که رسیدم بیمارستان تو ذهنمه تا اخرین لحظه امید داشتم
اما... وقتی مادرم که رو زمین افتاده بود،برادم که مظلومانه اشک میریخت ،پدرم که قامتش خمیده شده بود رو دیدم باور کردم که مصیبتی سرمون اومده که در خواب هم نمیدیدیم.
نمیدونم تویی که داری این مطلب رو میخونی برادر داری یا نه اما اگر داری قدرش رو بدون و حتما بهش بگو که چقدر دوستش داری چون بیشترین چیزی که قلبم رو میسوزونه حرفهایی که بهش نگفتم،ارزوهایی که براش داشتم
نگفتم چقدر دوستش دارم
ارزو داشتم برای عروسیش خیلی کارها بکنم اما کارهای تحویل جنازش رو دوشم افتاد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر